English            
ایمیل |  سامانه کتابخانه |  سامانه اداری |  سامانه آموزش |  سامانه تغذیه |  انتشارات |  فناوری اطلاعات|  كانون دانش آموختگان |  سامانه نشریات  
خانه
درباره مفید
آموزش
دانشكده ها
پژوهش
مراکز مطالعاتی
کتابخانه
پذیرش
دانشجویان
رويدادها
الگو و روند در سياست خارجي ايران
نويسندگان: دكتر ابراهيم متقي-زهره پوستين چي
سال نشر:‌۱۳۸۹
قيمت: ۵۵۰۰۰ريال
تعداد صفحه: 354

کتاب حاضر که توسط دکتر ابراهیم متقی و دکتر زهره پوستین¬چی به رشته تحریر درآمده، نه تنها امکان تحلیل و مقایسه سیاست خارجی ایران قبل و بعد از انقلاب اسلامی را میسر میکند، بلکه سیاست خارجی دوران جمهوری اسلامی را نیز در قالب گفتمان عدم تعهد مثبت، گفتمان عدم تعهد راديكال، گفتمان مقاومت حفظ- محور، گفتمان مقاومت رشد- محور، گفتمان تعامل سازنده و گفتمان مقاومت مؤثر به بحث میگذارد. در اين مجموعه تلاش مي‌شود تا سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران براساس «پيش فرضيه» (Pre-theory) جيمز روزنا(James Rosenaue) مورد بررسي و تحليل قرار گيرد.


فهرست مطالب

عنوان صفحه
مقدمه معاونت پژوهشي......................................................................................................11
مقدمه 13
فصل اول
اهداف ملي در سياست خارجي ايران / 19
1. اهداف سياست خارجي ايران در دوران پهلوي دوم (57-1320) 26
الف ـ اهداف رقابتي و مستقل سياست خارجي ايران در دوران پهلوي دوم 30
ب ـ هدف‌هاي عمومي سياست خارجي ايران در دوران پهلوي دوم 33
ج ـ هدف‌هاي ديپلماتيك در سياست خارجي پهلوي دوم 36
1 ـ ج ـ ميانجي‌گري بحران‌هاي منطقه‌اي 36
2 ـ ج ـ حمايت‌هاي اقتصادي ايران از كشورهاي درحال‌توسعه 37
3 ـ ج ـ ثبات‌گرايي منطقه‌اي 37
2. اهداف ملي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران 39
الف ـ اهداف عمومي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران 42
1ـ الف ـ صدور انقلاب 43
2 ـ الف ـ به‌كارگيري استراتژي موازنه منفي راديكال 43
3 ـ الف ـ محدودسازي اقتدار قدرت‌هاي بزرگ 44
4 ـ الف ـ مقابله با محافظه‌كاري منطقه‌اي 45
ب ـ هدف‌هاي ديپلماتيك سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران 46
ج ـ زمان‌بندي اهداف ملي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران 48 
1ـ ج ـ اهداف ملي كوتاه‌مدت در سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران 49
2ـ ج ـ اهداف ملي ميان‌مدت در سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران 49
3. تحول در اهداف ملي سياست خارجي ايران 51
الف ـ اهداف ملي سياست خارجي ايران در دهه 1970 51
1ـ الف ـ اجرايي‌سازي نقش پليس منطقه‌اي 51
2ـ الف ـ تبديل ايران به قدرت منطقه‌اي 52
3ـ الف ـ موازنه‌سازي قدرت منطقه‌اي براساس اجراي سياست مستقل ملي 54
ب ـ اهداف ملي سياست خارجي ايران بعد از پيروزي انقلاب اسلامي 56
1ـ ب ـ ايفاي نقش منطقه‌اي و بين‌المللي به‌عنوان سنگر انقلاب رهايي‌بخش 57
2ـ ب ـ ايفاي نقش رهبر منطقه‌اي 58
3ـ ب ـ مقابله با قدرت‌هاي بزرگ به‌عنوان نيروي ضدامپرياليسم 59
فصل دوم
منافع ملي جمهوري اسلامي ايران / 63
1. تقسيم‌بندي منافع ملي جمهوري اسلامي ايران 67
الف ـ منافع ملي معطوف به بقاي جمهوري اسلامي ايران 68
ب ـ منافع ملي حياتي در جمهوري اسلامي ايران 69
ج ـ منافع ملي اصلي در جمهوري اسلامي ايران 69
د ـ منافع ملي جانبي در جمهوري اسلامي ايران 70
2. حوزه‌هاي جغرافيايي منافع ملي جمهوري اسلامي ايران 71
الف ـ «جغرافياي ايدئولوژيك» تأثيرگذار بر منافع ملي جمهوري اسلامي ايران 75
ب ـ جغرافياي همجوار تأثيرگذار بر منافع ملي جمهوري اسلامي ايران 83
1ـ ب ـ منافع ملي ايران در عراق 84
2ـ ب ـ منافع ملي ايران در تركيه 86
3ـ ب ـ منافع ملي ايران در حوزه خليج‌فارس 89
ج ـ «جغرافياي حاشيه‌اي» تأثيرگذار بر منافع ملي جمهوري اسلامي ايران 92
فصل سوم
جهت‌گيري سياست خارجي ايران در دوران قبل و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي/ 99
1. رويكردهاي ارائه شده در مورد جهت‌گيري‌هاي سياست خارجي ايران 102
2. عناصر ائتلاف‌سازي در سياست خارجي ايران 105
4. جهت‌گيري «ائتلاف و اتحاد» در سياست خارجي ايران در دوران رژيم پهلوي 110
الف ـ انگيزه‌هاي ائتلاف‌گرايي رژيم شاه با قدرت‌هاي بزرگ 111
ب ـ نتايج حاصل از ائتلاف‌گرايي رژيم شاه 113
5. جهت‌گيري سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران 114
الف ـ عناصر تشكيل‌دهنده جهت‌گيري سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران 116
1ـ الف ـ راديكاليسم در جهت‌گيري سياست خارجي ايران 118
2ـ الف ـ رسالت‌گرايي در جهت‌گيري سياست خارجي ايران 119
3ـ الف ـ ايدئولوژيك‌گرايي در سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران 120
4ـ الف ـ دگرگوني در قواعد بازي 122
5ـ الف ـ تأثيرپذيري از شاخص‌هاي ژئوپلتيكي 123
6ـ الف ـ دگرگون‌سازي ساختار در محيط منطقه‌اي 126
7ـ الف ـ فعال‌سازي كارگزاران و نخبگان راديكال 128
8ـ الف ـ فعال‌سازي افكار عمومي در سياست منطقه‌اي و بين‌المللي 130
ب ـ تبيين كاركرد جهت‌گيري عدم تعهد راديكال در سياست خارجي ايران 134
1ـ ب ـ مخالفت با نفوذ منطقه‌اي قدرت‌هاي بزرگ 136
2ـ ب ـ حداكثرسازي كمك‌هاي منطقه‌اي و بين‌المللي 137
3ـ ب ـ افزايش انسجام درون ساختاري 138
4ـ ب ـ همكاري‌گرايي و تفاهم منطقه‌اي‌ـ ‌بين‌المللي 139
فصل چهارم
ايستارها و هنجارهاي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران / 143
1. رويكردهاي ايستاري‌ـ‌هنجاري در سياست خارجي 146
2. نشانه‌هاي ادراكي‌ـ‌ايستاري در فرهنگ سياست خارجي ايران 150
الف ـ ايستار برتري‌جويي منطقه‌اي در سياست خارجي ايران 151
ب ـ ايستار صدور انقلاب در سياست خارجي ايران 158
ج ـ افراط‌گرايي در ايستار سياست خارجي 161
د ـ بيگانه‌هراسي در هنجارهاي سياست خارجي ايران 163
هـ ـ احساس توطئه در ادراكات سياست خارجي ايران 170
و ـ ناپايداري و عدم صراحت در رفتار سياست خارجي 174
ز ـ چانه‌زني از موضع ضعف در رفتار سياست خارجي ايران 181
ح ـ شخصي‌سازي رفتار در سياست خارجي ايران 184
ط ـ ناديده‌گرفتن روش‌هاي بوروكراتيك در رفتار سياست خارجي 188
فصل پنجم
مؤلفه‌هاي ژئوپلتيكي در سياست خارجي ايران/ 193
1. نقش بحران‌هاي منطقه‌اي در ارتقا موقعيت ژئوپلتيكي ايران 197
الف ـ ائتلاف‌گرايي در محيط بحراني 198
ب ـ ستيزش‌هاي مرحله‌اي در فضاي ژئوپلتيكي 200
2. ماهيت كنش بازيگران منطقه‌اي و بين‌المللي در فضاي ژئوپلتيكي ايران 202
الف ـ رقابت‌هاي ژئواستراتژيك در سياست خارجي ايران 205
ب ـ رقابت‌هاي ژئواكونوميك در سياست خارجي ايران 212
ج ـ رقابت‌هاي ژئوكالچريك در سياست خارجي ايران 216
فصل ششم
تأثير انقلاب اسلامي بر فرايندهاي سياست خارجي ايران / 221
1. گذار از ائتلاف‌گرايي با جهان غرب 229
الف ـ تغيير در موازنه نيروهاي منطقه‌اي 230
ب ـ بازسازي ايدئولوژيك تعارض با اسرائيل 230
ج ـ افزايش تضادهاي منطقه‌اي ايران 231
د ـ حداكثرسازي تضادهاي ايران‌ـ‌آمريكا 231
2. حمايت از سياست‌هاي صدور انقلاب 232
3. مقابله با قدرت‌هاي بزرگ 235
الف ـ تحول در نگرش سياست خارجي ايران نسبت به آمريكا 237
ب ـ تحول در نگرش سياست خارجي ايران نسبت به اتحاد شوروي 238
فصل هفتم
گفتمان‌هاي سياست خارجي ايران / 243
1. گفتمان عدم تعهد مثبت در دوران بازرگان 249
2. گفتمان عدم تعهد راديكال در دوران زمامداري شوراي انقلاب 251
3. گفتمان مقاومت حفظ محور در دوران جنگ تحميلي 252
4. گفتمان مقاومت رشدمحور 256
5. گفتمان تعامل سازنده در دوران خاتمي 260
6. گفتمان مقاومت غيرمتوازن در دوران احمدي‌نژاد 264
فصل هشتم
تأثير سياست بين‌الملل بر فرايندهاي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران / 269
1. نقش سياست بين‌الملل در دوران پيروزي انقلاب اسلامي ايران 274
2. سياست بين‌الملل و اشغال سفارت آمريكا 278
3. نقش سياست بين‌الملل در دوران جنگ تحميلي 280
4. سياست بين‌الملل و بازگشت ايران به خانواده ملل 282
5. نقش سياست بين‌الملل در الحاق ايران به سازمان تجارت جهاني 284
6. محدودسازي هسته‌اي ايران در سياست بين‌الملل 287
7. سياست بين‌الملل و فرايند محدودسازي ايران در عراق 289
فصل نهم
روندهاي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران / 291
1. روندهاي سياست خارجي در روابط ايران و آمريكا 296
الف ـ دوران رويارويي ديپلماتيك (طرح ساندرز) 298
ب ـ دوران اشغال سفارت و نگهداري كارگزاران ديپلمات آمريكا 300
ج ـ دوران جنگ تحميلي عراق عليه ايران 303
د ـ دوران بازسازي مرحله‌اي (مذاكرات مك فارلين) در روابط متقابل ايران‌ـ‌آمريكا 306
هـ ـ دوران همكاري‌هاي كم شدت ايران‌ـ‌آمريكا 310
و ـ دوران سياست مهار دوجانبه در روابط ايران‌ـ‌آمريكا (96-1993) 311
ز ـ دوران صلح سرد در روابط ايران‌ـ‌آمريكا (دوران رياست جمهوري خاتمي) 315
ح ـ دوران برگشت‌پذيري در سياست خارجي ايران 320
ط ـ روندهاي سياست خارجي ايران و اتحاد شوروي 325
الف ـ سياست خارجي ايران و اتحاد شوروي بعد از جنگ دوم جهاني 327
ب ـ جهت‌گيري سياست خارجي اتحاد شوروي نسبت به ايران بعد از پيروزي انقلاب اسلامي 328
ج ـ سياست خارجي فدراسيون روسيه و ايران در دوران بعد از جنگ سرد 330
جمع‌بندي نهايي 333
منابع و مآخذ 345


مقدمه معاونت پژوهشي

سیاست خارجی هر کشور از عوامل مختلفی همچون موقعیت استراتژیک، منابع مادی و غیرمادی، ایستارها و هنجارها، و جایگاه آن کشور در روابط بین الملل تأثیر می پذیرد. ایران در دوره پهلوی دوم ژاندارم امریکا در خاورمیانه محسوب می شد؛ و بر این اساس سیاست خارجی خود را سامان می داد. روابط دوستانه با غرب و اسرائیل، و شکل نگرفتن ارتباط عمیق با دولتهای انقلابی را در این راستا می توان تحلیل نمود. تحلیل مقایسه ای سیاست خارجی ایران در دو دوره زمانی قبل و بعد از انقلاب به دانش پژوهان این امکان را می دهد که تأثیر انقلاب اسلامی و آموزه های آن بر سیاست خارجی را مطالعه کنند.
کتاب حاضر که توسط دکتر ابراهیم متقی و دکتر زهره پوستین چی به رشته تحریر درآمده، نه تنها امکان تحلیل و مقایسه سیاست خارجی ایران قبل و بعد از انقلاب اسلامی را میسر می کند، بلکه سیاست خارجی دوران جمهوری اسلامی را نیز در قالب گفتمان عدم تعهد مثبت، گفتمان عدم تعهد راديكال، گفتمان مقاومت حفظ- محور، گفتمان مقاومت رشد- محور، گفتمان تعامل سازنده و گفتمان مقاومت مؤثر به بحث می گذارد.
معاونت پژوهشی دانشگاه مفید ضمن قدردانی از جناب آقاي دکتر متقی و خانم دکتر پوستین چی، كه اقدام به نگارش اين اثر نمودند، تلاش آقايان دكتر سيد صادق حقيقت، دكتر محمدرضا تاجيك و دكتر محمد ستوده ارزيابان محترم اين پژوهش را ارج مي نهد. 
معاونت پژوهشي دانشگاه مفيد
زمستان 1389


مقدمه  

نظريات مختلفي در ارتباط با سياست خارجي كشورها ارائه شده است. نخبه‌گرايان بر اين اعتقادند كه فرايندهاي سياست خارجي عمدتاً تحت تأثير الگوهاي رفتاري، تصميمات و همچنين نشانه‌هاي ادراكي است كه مورد توجه رهبران نظام سياسي قرار مي‌گيرد. به‌عبارت ديگر، آنان بر اين امر تأكيد دارند كه «خروجي» (output) سياست خارجي كشورها توسط رهبران سياسي اتخاذ مي‌شود. اين گروه از نظريه‌پردازان، براي ساير مؤلفه‌هاي تأثيرگذار كشورها نقش چنداني قائل نمي‌باشند.
گروه دوم تحليل‌گران سياست خارجي بر نقش «ساختار سياسي» (political structure) تأكيد دارند. آنان اين موضوع را مورد توجه قرار مي‌دهند كه هرگونه كنش نخبگان سياسي در چارچوب ساختار حكومتي انجام مي‌شود. بنابراين آنان براي نهادهاي سياسي و ساخت‌هاي حكومتي اصالت بيشتري در مقايسه با نخبگان سياسي قائلند. به‌طوركلي، ساختارگرايان اين موضوع را مورد توجه قرار مي‌دهند كه رفتارهاي سياسي و سياست خارجي كشورها بيش از آن كه تحت تأثير مؤلفه‌هاي سياسي و يا اراده نخبگان قرار گيرد؛ انعكاس شاخص‌هاي مربوط به ساختار سياسي كشورها است. در چنين نگرشي هر ساختار سياسي داراي ويژگي‌هايي است كه آن را از ساير نظام‌هاي سياسي و حكومتي متمايز مي‌کند. در بين رهيافت‌هاي متعدد سياست بين‌الملل، رئاليست‌ها عمده‌ترين نظريه‌پردازان ساختارگرا محسوب مي‌شوند كه قائل به اصالت نظام‌هاي سياسي و ساخت‌هاي حكومتي‌اند. به‌اين‌ترتيب آنان تلاش دارند تا «دولت ملّي» (nation-state) را به‌عنوان مرجع اصلي تصميم‌گيري سياسي و حكومتي در روندهاي سياست خارجي به‌شمار آورند.
گروه سوم كه تلاش دارد تا سياست خارجي را براساس «رهيافت‌هاي نظام‌مند» (systematic approaches) تحليل نمايد؛ به مجموعه «واقع‌گرايي جديد» (Neo-realism) تعلق دارد. اين گروه عمدتاً تحت تأثير آراي «كنث والتز» (Kenneth Waltz) است. چنين مجموعه‌هايي هرگونه رفتار سياست خارجي را تابعي از شاخص‌هاي سياست بين‌الملل تلقي مي‌كنند. واقع‌گرايان ساختاري تلاش دارند تا فرايندهاي سياست خارجي كشورها را براساس شاخص‌هاي عمومي نظام بين‌الملل مورد تحليل قرار دهند. به‌طوركلي كنث والتز هيچ‌گونه اصالتي براي ساخت‌هاي دروني و نخبگان سياسي قائل نیست. وي در تحليل خود جايگاه ويژه‌اي را برای نظام بين‌الملل در نظر می‌گیرد . به‌اين‌ترتيب، اگر تغييرات ساختاري در سياست بين‌الملل ايجاد گردد، طبيعي است كه فرايندهاي سياست خارجي با تغييراتي روبرو مي‌شود.
در اين مجموعه تلاش مي‌شود تا سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران براساس «پيش فرضيه» (Pre-theory) جيمز روزنا(James Rosenaue) مورد بررسي و تحليل قرار گيرد. رويكرد روزنا ماهيتی تركيبي دارد؛ از يك سو بر نشانه‌هاي فردي در رفتار سياست خارجي تأكيد می‌کند و از سوي ديگر به ساختار سياسي و نیز مجموعه‌هاي بوروكراتيك اصالت می‌دهد. روزنا همچنين ساختار نظام بين‌الملل را نيز به‌عنوان يكي از شاخص‌هاي تعيين‌كننده در رفتار سياسي و سياست خارجي مورد ملاحظه قرار مي‌دهد. در نظريه «جيمز روزنا» همان گونه‌ كه ساختار نظام بين‌الملل مي‌تواند بر جهت‌گيري سياست خارجي و رفتار سياسي واحدهاي حكومتي تأثيرگذار باشد، شاخص‌هاي ديگري همانند نخبگان سياسي، ساختار بوروكراتيك، نظام اجتماعي، احزاب سياسي و به‌طوركلي ساختار داخلي حكومت نیز مي‌تواند فرايندهاي سياست خارجي كشورها را تحت تأثير قرار دهد. 
«چارلز كاگلي» معتقد است كه روزنا، سازماندهي نسبتاً كاملي از فرآيندهاي سياست خارجي ارائه داده است. وي می نویسد: 
«جيمز روزنا، دانشمند علوم سياسي، بر این باور است كه تمام نيروهاي بالقوه نافذ در سياست خارجي كشورها را، مي توان در پنج گروه جای داد: محيط خارجي، محيط اجتماعي كشور، عرصه حكومتي كه در آن سياست گذاري انجام مي گيرد، نقش‌هاي به عهده گرفته شده توسط سياست‌گذاران و خصوصيات فردي نخبگان سياست‌گذار خارجي... روند سياست گذاري چيزي است كه درون نهاده‌ها (عوامل پنج‌گانه) را تبديل به برون داده‌ها (تصميمات و سياست‌گذاري‌ها) مي‌كند... در نمودار ذيل مي‌توان چنين فرآيندي را مورد ملاحظه قرار داد :

لازم به توضيح است كه علاوه بر جيمز روزنا نظريه‌پردازان ديگري نيز از الگوهاي تركيبي در تبيين سياست خارجي استفاده کرده‌اند. از جمله اين افراد مي‌توان به روح‌الله رمضاني اشاره کرد. وي در زمره آن گروه از نظريه‌پردازاني است كه از سال 1965 تاكنون در دانشگاه‌هاي آمريكا به مطالعه سياست خارجي ايران مشغولند. وي تئوري «تعامل سه‌جانبه پويا» (Dynamic Triangular Interaction) را در تبيين سياست خارجي كشورها مورد استفاده قرار داده است. هيچ يك از تحليل‌گران سياست خارجي ايران نمي‌توانند نقش روح‌الله رمضاني را در مطالعات ممتد و همه‌جانبه سياست خارجي ايران ناديده بگيرند. وي مؤلفه‌هاي مربوط به ساختار داخلي و همچنين ساختار نظام بين‌الملل را به‌عنوان عوامل تعيين‌كننده در رفتار سياست خارجي كشورها مورد ملاحظه قرار مي‌دهد. بنابراين از نظر رمضاني، بين دو حوزه يادشده، همواره نشانه‌هايي از «كنش متقابل» وجود دارد.
لازم به توضيح است كه بهره‌گيري از نظريات و رهيافت‌هاي سياست خارجي، اهميت قالب‌هاي تحليلي نظريه‌پردازان را افزايش مي‌دهد؛ اما واقعيت‌هاي رفتاري كشورها بيانگر اين نكته است كه آنان به بسياري از شاخص‌هاي رئاليستي توجه دارند و از سوي ديگر تلاش مي‌نمايند تا سياست خارجي را به‌عنوان نشانه‌‌اي از «بازي قدرت» (Game of Power) تصوير نمايند. به‌عبارت ديگر، مؤلفه‌هاي قدرت محور مي‌تواند نقش مؤثري در سياست خارجي كشورها ايفا نمايد. هر رفتار سياست خارجي، نشانه‌اي از بازي قدرت و تلاشي براي حداكثرسازي قدرت و امنيت تلقي مي‌شود. به همين دليل است كه مورگنتا كتاب جاودانه خود را با عنوان «سياست بين ملت‌ها» (Politics Among Nations) منتشر نمود. در اين كتاب وي تلاش دارد تا فرضيه خود را مبني بر اين‌كه سياست خارجي، تلاش پايان‌ناپذير براي ايجاد صلح و توليد قدرت مي‌باشد، به اثبات رساند. تحقق اين اهداف از طريق فرايندهاي قانوني حاصل نمي‌شود. كشورها بايد بتوانند امنيت خود را از طريق ابزارهاي قدرت و همچنين در شرايطي تأمين نمايند كه هيچ‌گونه «قوه فائقه مركزي» وجود نداشته و در نتيجه فضاي بين‌الملل در شرايط «آنارشي» (anarchy) قرار داشته باشد.
نظريه‌پردازاني كه مؤلفه‌هاي قدرت محور را در رفتار سياست خارجي مورد توجه قرار مي‌دهند، اصالت چنداني براي سياست خارجي كشورهاي جهان سوم و واحدهاي پيراموني قائل نمي‌شوند. در زمره اين‌ تحليل‌گران مي‌توان به افرادي اشاره داشت كه رفتار سياست خارجي كشورها را براساس «نشانه‌هاي توسعه» (sandroms of development) مورد تحليل قرار مي‌دهند. كساني كه سياست را از منظر علوم اجتماعي تحليل مي‌كنند و يا اين‌كه به تبيين رفتار سياسي و سياست خارجي در چارچوب «الگوي‌هاي سنتي» (traditional models) و همچنين «الگوهاي در حال گذار» (changing models) مي‌پردازند نيز اصالت چنداني براي نقش سياسي و سياست خارجي كشورهايي همانند ايران قائل نیستند. از جمله اين افراد مي‌توان به آراء «ريموند هينبوش» (Raymond Hinnebusch) اشاره نمود. وي ضمن بهره‌گيري از آراء مبتني بر قدرت محوري در رهيافت واقع‌گرايي به اين جمع‌بندي رسيده است كه كشورهاي خاورميانه هم اكنون به منطقه پيراموني نظام جهاني تحت حاكميت غرب تبديل شده‌اند. از نظر هينبوش، چالش‌هاي سياسي موجود در خاورميانه را بايد واكنشي نسبت به نفوذ و سلطه غرب در خاورميانه دانست.
به‌اين‌ترتيب، در تحليل نظريه‌پردازاني همانند هينبوش، جمهوري اسلامي ايران در زمره كشورهايي قرار مي‌گيرد كه از يك سو تحت تأثير دخالت خارجي و كنترل نهادهاي بين‌الملل قرار داشته و از سوي ديگر به دليل قابليت فرهنگي، سياسي و ظهور احياگرايي اسلامي، در برابر تهديدات و فشارهاي بين‌المللي مقاومت مي‌نمايد. اين‌گونه از نظريه‌پردازان براي روندهاي سياست خارجي ايران اصالت چنداني قائل نیستند. آنان بر اين اعتقادند كه مقاومت‌هاي سياسي در شرايط ناپايدار ایجاد می شود و در نتيجه با نشانه‌هايي از رويارويي و تضاد همراه است. آنها همچنين هرگونه تضاد سياسي و بين‌المللي را از عوامل كاهش مقاومت ملي واحدهاي سياسي كشورهاي پيراموني دانسته، چنين فرايندي را علت اصلي كاهش قدرت ملي واحدهاي سياسي تلقي مي‌كنند.
نگارنده در این كتاب تلاش مي‌كند تا براي شاخص‌هاي داخلي و نقش آنها در سياست خارجي كشورها، به‌ويژه جمهوري اسلامي ايران اصالت قائل شده و آن را به موازات عوامل بين‌المللي مورد توجه قرار دهد. به همان گونه كه جامعه‌شناسان روابط بين‌الملل همانند «مارسل مرل»، سياست خارجي را تابعي از مؤلفه‌هاي بين‌المللي و همچنين شاخص‌هاي داخلي مي‌دانند، در اين مجموعه نيز از رهيافت‌هاي نظري افرادي استفاده مي‌شود كه براي ايدئولوژي سياسي، نخبگان سياسي، احزاب، ساختار داخلي، نشانه‌هاي هويتي و قواعد حقوقي اصالت قائلند. براي تبيين سياست خارجي ايران از شاخص‌هاي يادشده بهره گرفته و آن را با مؤلفه‌هاي بين‌المللي پيوند داده‌ايم.
لازم به توضيح است كه در اين مجموعه، سياست خارجي ايران از اواخر دهه 1970 مورد بررسي قرار مي‌گيرد. در آخرين سال‌هاي حكومت پهلوي، سياست خارجي ايران براساس جهت‌گيري «ائتلاف و اتحاد» (coalition and alliance) شكل گرفته بود. در اين دوران، روابط سياسي و امنيتي ايران براساس همكاري و پيوند منافع با غرب سازمان‌دهي مي‌شد. بنابراين الگوي ائتلاف با غرب و آمريكا را مي‌توان محور سياست خارجي ايران در اين دوران دانست. روند يادشده تحت تأثير انقلاب اسلامي با تغييراتي همراه گرديد. از اين دوران به بعد، «جهت‌گيري» (orientation) دولت انقلابي ايران در مقابله و تعارض با آمريكا و غرب قرار گرفت. درنتيجه چنين فرايندي، سياست خارجي ايران با تغييرات همه‌جانبه‌اي روبرو گرديد و روندهاي ائتلاف و همكاري با غرب پايان يافت. از سوي ديگر، شرايطي به‌وجود آمد كه براساس آن، جهت‌گيري و «نقش ملّي» (national role) سياست خارجي ايران با تغييرات راديكال همراه شد. اين امر تضادهاي گسترده‌اي را در جهت گيري و كاركرد سياست خارجي ايران و آمريكا نسبت به يكديگر به‌وجود آورد. به‌اين‌ترتيب مي‌توان نشانه‌هايي از تعارض با قواعد نظام بين‌الملل و هژموني قدرت‌هاي بزرگ را در عرصه سياست خارجي ايران مشاهده نمود.





• درباره دانشگاه مفید • آموزش • پژوهش • کتابخانه • پذیرش • دانشجویان • رویدادها
بنیان گذار و رئیس
قائم مقام
اهداف و رسالت
تاریخچه
ساختار سازمانی
پردیس دانشگاه
درباره قم
بخش اقتصاد
بخش حقوق
بخش فلسفه
بخش علوم سیاسی
بخش معارف قرآن
بخش زبان
بخش دروس عمومی
آموزش مرکز حقوق بشر
آموزش مرکز علوم قرآن
خدمات آموزش
مرکز آموزش‌های آزاد
مرکز آموزش‌های غیر حضوری
امور فارغ التحصیلان
فرم‌های آموزشی
آیین نامه‌ها و مقررات
مصوبات شورای آموزشی
تقویم آموزشی
مرکز مطالعاتی حقوق بشر
مرکز مطالعاتی حقوق تطبیقی
مرکز مطالعاتی علوم قرآن
مرکز مطالعاتی اقتصادي
کتاب‌ها
مجلات

سامانه کتابخانه
بانک‌های اطلاعاتی
آپین نامه‌ها
عضویت در کتابخانه
خدمات رایانه و تکثیر
سفارش و خرید کتاب
پیوندها
آزمون اختصاصی کارشناسی
آزمون اختصاصی کارشناسی ارشد

آزمون پذیرش دکتری
پذیرش بدون آزمون
ضوابط و مقررات پذیرش
فرم‌های پذیرش
پذیرش بورس
پذیرش دانشجویان خارجی
بورس آیت الله موسوی اردبیلی (مدّظله)
کمیته امور مالی
کمیسیون موارد خاص
کمیته انضباطی
مشاوره دانشجویی
انجمن‌های علمی
مجلهء دانش پژوهان
کانون‌های فرهنگی
تربیت بدنی
خوابگاه دانشجویی
سلف سرویس
خدمات متفرقه دانشجویی
آیین نامه‌ها و فرم‌های دانشجویی

DOURAN Portal V3.9.8.8

V3.9.8.8