English            
ایمیل |  سامانه کتابخانه |  سامانه اداری |  سامانه آموزش |  سامانه تغذیه |  انتشارات |  مرکز رایانه 
خانه
درباره مفید
آموزش
بخشهای آموزشی
پژوهش
مراکز مطالعاتی
کتابخانه
پذیرش
دانشجویان
رويدادها

عنوان : حجت الاسلام والمسلمین دكتر شفیعی: امام خمینی(ره) نقد جامعی از حكومت شاهنشاهی ارائه كرد.

به مناسبت 35سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي ايران مصاحبه اي با حجه الاسلام والمسلمين دكتر شفيعي عضو هيات علمي گروه علوم سياسي دانشگاه مفيد انجام داده ايم. در اين مصاحبه نامشروع بودن سلسه پهلوي وچگونگي مبارزه امام خميني (ره) را از دكتر شفيعي پرسيده ايم.
مصاحبه گر :علي اكبر گلقندشتي
ضمن عرض تشكر از حضرت عالي برای شروع گفتگو ابتدا تحلیلی از جامعه ایران و وضعیت سیاسی قبل از انقلاب ایران بفرمایید و اینکه چه عواملی باعث شد که امام احساس مسئولیت کند و به عنوان یک مبارز سیاسی در مقابل استبداد ستم شاهی قیام کند؟
خیلی تشکر بخاطر گفتگویی که شما زمینه آن را فراهم آوردید.
درباره وضعیت قبل از انقلاب بحث های فراوانی مطرح است. در یک دیدگاه و با یک نگاه کلان می توان مدعی شد که بعد از روی کار آمدن سلسله پهلوی، نظام سیاسی هم از منظر فلسفه سیاسی وهم از دیدگاه دینی وهمچنین از دیدگاه جامعه شناسی به طور نامشروع در حال باز تولید بود. چون با روی کار آمدن رضا شاه پهلوی جوهره مشروطه (حکومت قانون) زیر سوال می رود و دیکتاتوری منور جایگزین مشروطه می شود. در آن مقطع تاریخی می بینیم که مجموعه ای از نیروهای سیاسی که دل در گرو مشروطه داشتند، وقتی با این وضعیت روبرو می شوند یعنی متوجه می شوند که فضایل مشروطه در شرایط جدید زیر سوال رفته است، در مقابل این وضعیت، اعتراضات و انتقادات خود را شروع می کنند. در این زمان دو نفر بسیار معروف هستند: ۱-آیت الله مدرس-۲ مرحوم دکتر مصدق. این دو نفر در زمان رضا شاه با توجه به آرمانهای مشروطه خواهانه یی که داشتند وضعیت جدید را قابل قبول نمی دانستند. لذا اعتراضات به سلسله پهلوی از همان زمان شروع می شود. از ابعاد گوناگون می توان گفت در سلسله پهلوی نظام سیاسی به صورت نامشروع در جریان بود. بعد از آنکه پهلوی اول با حمله خارجی و اشغال ایران ساقط می شود در لحظه سقوط معلوم می شود که پهلوی اول مشروعیت درونی نداشته است. چون سقوط پهلوی اول مقارن است با شادیهای و جشن های گسترده.



بعد از سقوط پهلوی اول و روی کار آمدن محمدرضا شاه در سال ۱۳۲۰ یک فضای باز سیاسی به وجود می آید.در چنین شرایطی مجموع افراد سیاسی که وفادار به فضایل مشروطه بودند تصور کردند که مشروطه برگشته است. در آن فضا تلاش می کنند تا دست آوردهای مشروطه را در جامعه تثبیت کنند( بحث آزادی سیاسی، اجتماعی، مدنی و مطبوعات و تحزب ونیز تشکیل یک مجلس مقتدر و منتقد) لذا در راستای تحقق آنها تلاش می کردند. پهلوی اول هم با مشاهده شرایط آن زمان و مشاهده تنفر مردم از وضعیت پدرش تلاش می کرد علقه استبدادی خودش را مخفی کند. ولی وقتی به دهه ۳۰ می رسیم و در سال ۱۳۳۲ کودتای ۲۸ مرداد اتفاق می افتد، در واقع نقطه عطفی است در برگشت فقدان مشروعیت به نظام سیاسی پهلوی. این کودتا نشان داد که پهلوی دوم مانند پهلوی اول علاقه زیادی به برقراری دیکتاتوری و استبداد در ایران دارد و اگر در دهه اول فضای باز سیاسی ایجاد شد از سر ناچاری بوده است. 



من معتقدم حتی در دهه ۱۳۲۰ یک منازعه مخفی بین نیروی مشروطه خواه و سلطنت استبداد طلب وجود دارد ولی این منازعه در سالهای اول بسیار مخفیانه است ولی در سال ۱۳۲۷ و با ترور ناکام شاه، شمشیر استبداد به شکل عریان کشیده می شود و در سال ۱۳۲۸ بحث تقلب مجلس شانزدهم مشروطه در انتخابات اتفاق می افتد که نتیجه آن شکل گیری جبهه ملی اول است و این جبهه ملی، آشکارا منازعه علیه استبداد را شروع می کند. نتیجه منازعه پیروزی اولیه مشروطه خواهان و روی کار آمدن مصدق است. شکست نیروی های مشروطه خواه از فردای قیام ۱۳۳۱ با دخالت تدریجی انگلیس و همراهی بعدی آمریکا و با شکل گیری انسجام درونی نیروهای استبداد طلب که پیرامون رژیم پهلوی تقویت می شوند،آغاز می شود و نتیجه آن کودتای ۲۸ مرداد است. در نتیجه می توان گفت در دهه ۳۰ با این کودتا فقدان مشروعيت به حکومت برگشت. پس بعنوان نتیجه، حکومت پهلوی چه اول و چه دوم کاملا نامشروع بود و دهه اول در حکومت پهلوی دوم یک اضطرار است. 
در دهه ۳۰ شاهد یک حکومت دیکتاتوری هستیم که به صورت حاشیه ای به چالش از سوی نیروهای مشروطه خواه سرکوب شده کشیده می شود . آنقدر این دیکتاتوری شدید می شود که در دهه ۴۰ دیکتاتوری به استبداد تبدیل می شود. یک تفاوت بین دیکتاتوری و استبداد وجود دارد. در رژیم های دیکتاتوری حاکم دیکتاتور در بالا قرار می گیرد ولی خودش را بدهکار یک طبقه از اجتماع می داند بگونه ای كه فرد حاکم اقتدار بالایی دارد ولی این اقتدار در خدمت یک طبقه است وبه عبارت دیگر فرد دیکتاتور از درون همان طبقه بالا آمده است .در دهه ۳۰ دیکتاتوری محمدرضا شاه قدرت خودش را مدیون طبقه محافظه کار جامعه می دانست. همان طبقه ای که کودتا را انجام داد . آن رژیمی که قبل از کودتا اقتدار خودش را از دست داده بود چون قبل از کودتای ۲۸ مرداد در ۲۵ مرداد کودتا لو رفته بود و شاه از ایران فرار کرده بود و کاملا تاج و تخت بر باد رفته بود ، وقتی ۲۸ مرداد کودتا انجام می شود و محمدرضا از ایتالیا برمی گردد خودش را مدیون این گروهی می داند که کودتا کرده اند امادر نظام استبدادی، فرد مستبد به هیچ طبقه ای بدهکار نیست و تنها امر و نهی یک فرد است و هیچ کس در مقابل او اختیاری ندارد بلکه همه عبد و برده او هستند. همه حقوق وهمه اختیارات مال حکومت مستبد است و دیگران در قبال او فقط "وظیفه" دارند.



بین امام و طرفداران مشروطه چه نكات اشتراك و افتراق وجود دارد؟ آيا امام خميني ادامه دهنده مشروطیت است؟
من یک نکته را اول در باره ماهیت مشروطه اضافه کنم و بعد به این سوال برگردم. 
در باره ماهیت مشروطه یک اختلاف بین مشروطه خواهان وجود داشت. ما دو طیف مشروطه خواه داریم:
۱-مشروطه خواهان سکولار -۲مشروطه خواهانی که تلاش می کردند در دایره شریعت ، مشروطه را بپذیرند. مثلا آیت الله نائینی(ره) و دیگر مراجع تقلید مانند مرحوم آخوند خراسانی(ره) . این بزرگان جزء مشروطه خواهان هستند ولی با استناد به تعالیم دینی،مشروطیت را توجیه می کردند. در دهه ۲۰ حضرت امام کتابی نوشته بنام کشف الاسرار که همه می شناسند. من این کتاب را واو به واو خواندم و به این نتیجه رسیدم : حضرت امام مثل بقیه علماء در همان فضای مشروطه به مبارزه سیاسی مشغول هستند. مثلا اینکه شاه چگونه باید در امور قضایی و در امور مملکت و امور فرهنگی تعالیم اسلام را اجراءا کند و چگونه با علما مشورت کند . امام نقدهای زیادی به کارهای فرهنگی دارد ولی نقد امام از منظر یک حکومت مشروطه است که درآن مقطع تاریخی توجیه شرعی هم یافته بود. در دهه ۳۰ علمای مشروطه خواه از صحنه سیاست برکنار هستند و یک نهضت مقاومت ملی شکل گرفته است البته مهم ترین شخصیت دینی که در این دهه فعالیت دارد مرحوم آیت الله کاشانی است که با حکومت مبارزه می کند. ولی در دهه ۴۰ اتفاقاتی می افتد که نقاط عطف مهمی هستند: 



۱-قیام ۱۵ خرداد: این قیام مذهبی است و اعتراضات برعلیه اقدامات و کارهای ضد مذهبی رژیم شاهنشاهی است. سرکوب شدید نسبت به این قیام خیلی مهم است. این حادثه یک چرخش در نظام سیاسی به وجود آورد و آن را از دیکتاتوری به استبدادي تبدیل کرد. 


۲- تغییرات گسترده اقتصادی، سیاسی، اجتماعی در قالب برنامه های سوم، چهارم و پنجم توسعه: در آن زمان ۵ برنامه توسعه اتفاق افتاد که سه برنامه ۷ ساله و ۲ برنامه ۵ ساله است. قبل از این مقطع دو برنامه ۷ ساله شروع شده بودکه بی نتیجه بود. یکی از ویژگی ها در دهه ۴۰ درآمد عظیم نفتی است که نصیب ایران می شود و مقدمه این تغییرات است. قبل از این تغییرات، ما در ایران طبقه متوسط اجتماعی در سطح گسترده نداریم. بیشتر طبقات سنتی هستند لذا انقلاب مشروطه در ایران کهنه اتفاق افتاد و انقلاب بر دوش طبقه سنتی از قبیل مالکان بزرگ ،سران ایلات وعشایر، روحانیون و تجار قرار گرفته بود و اما انقلاب اسلامی در ایران مدرن رخ داد.
این تحولات در تبدیل دیکتاتوری به استبدادی بسیار مهم هستند. بر این اساس همه نیروهای سیاسی و اجتماعی جدید سرکوب می شوند. هرچند به لحاظ رفاه وضع بهتر شده است ولی این افراد حق ورود به سیاست را ندارند. بنابر این توسعه ای اتفاق افتاده كه ناهمگون است. به لحاظ اقتصادی و اجتماعی نوسازی اتفاق می افتد ولی در عرصه سیاسی یک عقب گرد و پست رفت وجود دارد. 



در این زمان پایه های حکومت و استبداد فردی تقویت می شود. بودجه ارتش بسیار افزایش می یابد، نظام تک حزبی شکل می گیرد و بروکراسی لشگری و کشوری افزایش یافته و وزارتخانه ها افزایش می یابند. نتیجه این گسترش ،تقویت شدن ابزار سلطه است. رژیم اگر قبلا شهرهای خاصی را تحت نظر داشت با این بروکراسی تمام ایران را می تواند تحت سلطه خود در آورد. همه طبقات اجتماعی از حکومت ناراضی هستند در اینجا زمینه های انقلاب شکل می گیرد .




پس در دهه ۴۰ و ۵۰ یک عدم توازن اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در ایران اتفاق افتاده است. نظام اقتصادی و اجتماعی گسترش یافته است ولی در نظام سیاسی عقب گرد اتفاق افتاده است. 
توسعه نا همگون از جهت دیگر نیزدر دهه چهل در ایران اتفاق افتاد که نقش امام را بسیار برجسته می سازد . در دهه ۴۰ شاهد شکل گیری اسلام سیاسی در ایران هستیم. اسلام سیاسی در دیگر کشورها مثل مصر وجود داشت ولی هنوز در ایران کسی نظریه اسلام سیاسی را مطرح نکرده بود. اقداماتی که توسط رژیم برای دور زدن مذهب شد باعث رشد و پرورش اسلام سیاسی در ایران شد. 

امام نظر ولایت فقیه را مطرح می کنند. وقتی اسلام سیاسی به عنوان ارزش سیاسی و فرهنگی در جامعه ایران منتشر می شود و بتدریج در متن جامعه نفوذ می کند خود به خود عدم توازن بین محیط نظام اجتماعی و ارزشهای نظام اجتماعی اتفاق می افتد. ارزشهای اسلامی نیازمند یک محیط جدید است یعنی نهادهای جدید سیاسی که با این ارزشها هماهنگ باشند، اقدامات سیاسی که هماهنگ با ارزشها باشند ولی چنین نهادهایی شکل نمی گیرند. پس، از چند جهت نظام سیاسی و اجتماعی ایران نامتوازن است . در اين شرایط، مقدمات انقلاب اسلامی به صورت ساختاری آماده است. 
در اینجا نقش امام بسیار مهم است از چند جهت:
۱-بعنوان یک شخصیت طراز اول دهه ۴۰ و ۵۰. امام در میان علمای موجود جزء شخصیت های طراز اول است که به لحاظ نظریه پردازی در اسلام سیاسی بی نظیر می باشد. یعنی امام نخستین کسی است که توانسته است نظریه حکومت اسلامی را در چهارچوب فقه شیعه طراحی کند. این دستاورد بزرگی است . شما تا طرح جایگزین برای نظام موجود نداشته باشید نمی توانید حرکت کنید. این نظام جایگزین را امام طراحی کرده است. 
۲-مبارزه پیگیر و شجاعانه امام با مفاسد سیاسی، فرهنگی، مذهبی، اقتصادی و اجتماعی که بتدریج جامعه ایران را پر کرده بود . مفاسد اقتصادی و اجتماعی شدید در دهه ۴۰ و ۵۰ در ایران شکل گرفته بود. اساسا بخش بزرگی از درآمدهای نفتی صرف عیاشی شد. تمام پیشرفتهای اقتصادی ما حصل یک چهارم درآمدهای ایران است و سه چهارم صرف عیش و نوش شده است. 
به تعبیر آقای کاتوزیان، ایران با آن درآمد نفتی می توانست چندین بهشت در روی ایران طراحی کند. حضرت امام با توجه به شجاعت خودش و با توجه به اینکه نظام جایگزینی را طراحی نمود و با توجه به اینکه از نهادهای غیر رسمی مذهبی برای مبارزه بهره می گرفت در بدترین شرایط سیاسی و اجتماعی ، مبارزه را شروع می کنند و بتدریج نظام اجتماعی را برای وقوع یک انقلاب آماده تر می سازد.
سوال) در تاريخ معاصر ايران، گروههای سیاسی زیادی بودند که با استبداد مبارزه می کردند حتی کسانی که دیکتاتوری واستبداد را بر سرکار آورده بودند و الان منافع خود را از دست رفته می دیدند، با استبداد زاویه داشتند.حزب توده هست، ملی مذهبی ها هستند و خیلی افراد ديگر. چگونه امام از سوی گروههای مختلف به رسمیت شناخته شد و آنها امام را بعنوان رهبر پذیرفتند. امام چطور این گروهها را جمع کرد تا مبارزه را ادامه دهند؟
به چند نکته باید توجه کرد:
۱-پیدا شدن زمینه های تاریخی جدید، ۲-زمینه های ساختاری، ۳-کارگزاری مدهبی. 
از زمانی که نظام سیاسی مشروطه در ایران با بحران مواجه می شود، مبارزه با نظام سیاسی در ایران شروع می شود. منتهی هر مبارزه ای نیازمند یک ایدئولوژی است. باید آن ایدئولوژی افراد معترض را سازمان دهی کند تا مبارزه را ادامه دهند. در اولین فاز مبارزه بر علیه استبداد، مبارزان سیاسی و اجتماعی با تمسک به ایدئولوژی لیبرال دموکراسی تلاش می کنند به مبارزه علیه رژیم استبدادی بپردازند. 
در دوره رضا شاه اگر مبارزه سیاسی در حاشیه وجود داشت مستمسک مبارزان سیاسی، ایدئولوژی لیبرالی است. بتدریج این ایدئولوژی شکست می خورد ولذا مبارزات سیاسی و اجتماعی از این ایدئولوژی عبور می کنند و از ایدلوژی مارکسیسم استفاده می کنند .تا سال ۱۳۵۴ تمام مبارزات مسلحانه و غیر مسلحانه چپ گرایان توسط رژیم شاهنشاهی سرکوب می شود و بی نتیجه می ماند. در این شرایط تمام گروهها به سمت اسلام سیاسی توجه می کنند و رهبری اسلام سیاسی برای مبارزه با استبداد سیاسی را می پذیرند. 



نکته بعدی در دسترس بودن همگانی این ایدئولوژی است. اسلام سیاسی درست است که صورت آن جدید است ولی باطن آن باورهایی است که در متن جامعه ایران وجود داشته است. شما اگر ایدئولوژی اي بسازید که عناصر آن از باورهای جامعه استخراج شده باشد قاعدتا فهم این ایدئولوژی وپذیرش آن برای جامعه آسان است. 
پس یکی از عوامل پذیرش این ایدئولوژی در دسترس بودن و آشنا بودن آن برای جامعه است. 
عامل دیگر به مختصات شخص حضرت امام برمی گردد. اولا امام به شکل هنرمندانه و با تکیه بر نبوغ شخصی خودش موفق می شود در مجموعه دانش های مذهبی یک ترکیب منسجم بوجود آورند. مثلا در جهان اسلام عرفا خیلی اهل سیاست نبودند ولی امام بین عرفان و سیاست رابطه ایجاد می کند یا فقهای ما در مطالعه فقه به زندگی خصوصی بسنده می کنند ولی امام بین فقه حکومتی و خصوصی پیوند ایجاد می کند. 
همچنین امام بین فلسفه و سیاست ارتباط برقرار می کند. یعنی فلسفه انتزاعی را از برج عاج خودش بیرون می آورد و بر اساس آن فلسفه سیاسی طراحی می کند و ولایت فقیه را بر اساس فلسفه اسلامی غنی سازی می کند. اینجا نبوغ و توانایی های امام است که مجموع ادبیات دینی را با هم سازگار می کند حتی اخلاق را از صورت فردی خارج می کند و به اخلاق اجتماعی می پردازد. امام گفتمانی درست کرد که در خود حوزه علمیه به تدریج به یک گفتمان مسلط تبدیل شد. قبل از دهه ۴۰ حوزه های علمیه کم و بیش نسبت به سیاست منزوی هستند. بدنه حوزه علمیه رابطه چندانی با سیاست نداشتند ولی امام با آن عظمت علمی و یک گفتمان سیاسی قابل پذیرش برای حوزه علمیه و علمای درجه اول به وجود می آورد. 
نکته دیگر عام گرایی در هنگام مبارزه است. امام در مبارزه سیاسی آرمانهایی را مطرح می کند که برای همه جاذبه دارد. وقتی امام بحث مستضعفین را مطرح می کند این در جامعه ای که افراد آن در طول تاریخ تحقیر شده اند و حالا حرمت و امیدی می بیند بسیار جاذبه دارد. یا بحث عدالت یا فقیر و غنی را مطرح می کند که علاوه بر توده مردم، توسط گروههای سیاسی مارکسیستی مورد استقبال قرار می گیرد. یا حتی بحث آزادی را امام مطرح می کند که توسط گروههای ملی و لیبرال مورد توجه قرار می گیرد. آزادی برای امام یک آرمان است و نظام شاهنشاهی را بارها به دلیل فقدان آزادی نقد می کند. امام از حکومت شاهنشاهی یک نقد جامع ارائه می کند ودر پرتو چنین انتقادهایی فراگیر و با توجه به ویژگیهای شخصیتی منحصر به فرد ،موفق می شوند رهبری جنبشی اتقلابی توده مردم و نیز گروههای مختلف مخالف رژیم پهلویی را در تمامی مراحل مبارزه انقلابی بر دوش گیرند وبه این طریق نیرومندترین رژیم سیاسی را ساقط کرده وبه زانو در آورند.



بازگشت